بازگسستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازگسستن . [ گ ُ س َ ت َ] (مص مرکب ) گسستن . رها کردن . جدا شدن : چون ز تو من بازگسستم، ز من بگسل و کوتاه کن این قیل و قال . ناصرخسرو.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازگسستن . [ گ ُ س َ ت َ] (مص مرکب ) گسستن . رها کردن . جدا شدن : چون ز تو من بازگسستم، ز من بگسل و کوتاه کن این قیل و قال . ناصرخسرو.