بازگشودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازگشودن . [ گ ُدَ ] (مص مرکب ) باز کردن . افتتاح کردن : یکی گنج را در گشادند باز. فردوسی . که تا کس نگوید سخن جز به راز نهانی در دژ گشادند باز. فردوسی . با که گرو بست زمین کز میان بازگشاید کمر آسمان . نظامی . گوهرآمای گنج خانه ٔ راز گنج گوهر چنین گشاید باز. نظامی . وآنچه گشایی ز در عز و ناز بر تو همان در بگشایند باز. نظامی . بیا که فرقت تو چشم من چنان دربست که فتح باب وصالت مگر گشاید باز. حافظ. ◄ رها کردن از بند. آزاد کردن : و آنچ فاضل و زیاد آمد با او رد گردانیدند و او را بازگشودند. (تاریخ قم ص ١٦١).