بازگو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازگو. (اِمص مرکب ) بازگوی . بازگویه . تکرار. اعاده ٔ چیزی که گفته شده باشد. (ناظم الاطباء). واگویه . تکرار سخن : غصه ها هست در دلم که زبان زهره ٔ بازگو نمیدارد. خاقانی . صحبت شبهای میخواران ندارد بازگو چون ز مجلس میروی بیرون لب پیمانه باش . صائب (از آنندراج ) (ارمغان آصفی ). ◄ (نف مرکب ) بیان کننده . (غیاث اللغات ). گوینده ٔ سخن .