بازی آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازی آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) بازی نشان دادن . حادثه آفریدن : بخون یکی لشکر اندر مشو که چرخ کهن بازی آرد به نو. فردوسی . جهان سرگذشت است از هر کسی چنین گونه گون بازی آرد بسی . فردوسی . ◄ بازی کردن . بخوشی پرداختن . نشاط کردن : هفت شبانه روز بازی آوردند و نشاط شراب بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥٠٩).