بازی دادن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(دَ) (مص م.) ۱- کسی را سرگرم ساختن. ۲- فریب دادن کسی.مترادفها و واژههای مرتبطسرگرم ساختن، غافل نگاه داشتن، مشغول ساختنفریب دادن، گول زدن، نیرنگ زدن ≠ بازیخوردنواژه قبلی: بازیواژه بعدی: بازی درآوردن