بازیاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازیاری . (حامص مرکب ) بازداری . نگاهداری باز. قوشچی گری . ◄ منسوب به بازیار و بازداری که پرورش باز را معنی میدهد. (انساب سمعانی ).
بازیاری . (اِخ ) دهی است از دهستان بهمنی بخش میناب شهرستان بندرعباس و در ٥ هزارگزی باختر میناب و دو هزارگزی شمال راه فرعی میناب در جلگه واقع است . ناحیه ای گرمسیر و دارای ٤٠٠ تن سکنه است، آب آن از رودخانه تأمین میشود، محصول عمده ٔ آن خرما، مرکبات و شغل مردمش زراعت و راه آن مالرو است . مزرعه ٔ شهمرادی جزءاین ده است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨). دو فرسخ میانه ٔ شمال و مغرب میناب است . (فارسنامه ٔ ناصری ).