بازیافت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازیافت . [ بازْ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب )پیدا کردن . به دست آوردن : من در اثنای آن گیرودار و در ضمن آن پیکار و کارزار [ در ] اندیشه ٔبازیافت آن جوان میبودم . (مقامات حمیدی ). ◄ استدراک . ◄ خریدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ اصطلاح مالی عهد صفوی بمعنی دریافت : مشاعل طلا و نقره و ... به تأمینی مشعلدار باشی مقرر است که سال به سال از قرار تومارسان که بمهر ناظر و رقم اعتمادالدوله رسد مواجب بازیافت مینماید. (تذکرةالملوک ص ٣٢ چ دبیرسیاقی ). از خلعتی که به هرکس دهند ده یک قیمت واقعی بازیافت و برین موجب تقسیم میشود... (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ٦٥).