بازیج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بازیج . (اِ) پاسی از شب که پازیره هم گویند. (فرهنگ شعوری، ج ١ ص ١٥٤). ساعت شب . (ناظم الاطباء). رجوع به بازیره شود. ◄ منجوقی که به گهواره ٔ بچه ها می آویزند و آنرا بازپیچ هم گویند. (فرهنگ شعوری ). هر چیزی که جهت بازی کردن کودک به گهواره آویزان کنند. (ناظم الاطباء) : آید ز باغ بی سرود بازیج دستت بکراغه ای بر آرد و ز پیچ . لبیبی (از فرهنگ شعوری ). ◄ گردن بند. گلوبند. ◄ زنجیر. ◄ تسبیح . (ناظم الاطباء).