باستانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باستانی . (ص نسبی ) قدیم . کهن . عتیق . دیرینه . قدیمی : بکوه اندرون مانده ای دیر گاهی بسنگ اندرون بوده ای باستانی . فرخی . بدان خانه ٔ باستانی شدم به هنجار چون آزمایشگری . منوچهری . بر آن وزن این شعر گفتم که گفته ست ابوالشیص اعرابی باستانی . منوچهری . دلجویی کن که نیکوان را دلجویی رسم باستانی است . خاقانی . ◄ معمر. سالخورده .