باسک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باسک . [ س ُ ] (اِ) خمیازه و دهان دره باشدو سبب آن خواب یا خمار است . (برهان ) (هفت قلزم ) (انجمن آرای ناصری ). پاسک . دهن دره که به هندی آنرا جماهی گویند. (غیاث اللغات ). خمیازه که آنرا آسا و فاژ وفاژه نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری ). آسا. فازه . دهان دره . (فرهنگ شعوری ج ١ ص ١٧٢). فازه که از خواب و خمار باشد. (آنندراج ). آنکه دهن از هم باز شود از کاهلی یا از غلبه ٔ خواب و آنرا آسا و اسا و پاسک و خامیازه و دهان دره و دهن دره و فاژ و فاز نیز گویند. به تازیش ثؤباء نامند. (شرفنامه ٔ منیری ) : چو باسک کند ماه من از خمار قرار از مه نو نماید فرار. لبیبی (از شعوری ). ای برادر بیار کاسه ٔ می چند باسک زنم ز خواب و خمار. طیان مروزی (از جهانگیری و آنندراج ). ◄ خواب آلودگی . (ناظم الاطباء).
باسک . (اِخ ) یکی از طوایف اسپانیا که در فعالیت و هوش شهرت یافته اند. این قوم از بقایای نژاد ساکن شبه جزیره ٔ ایبری میباشند و در جهت غربی سلسله ٔ کوههای پیرنه و در اسپانیا سکونت دارند. تعداد جمعیت این قوم حدود ششصد هزار تن است که در نواحی گپوزکوا و بیسکای و آلاوه و ناوار سکونت دارند. گروهی از این طوایف را که ساکن فرانسه هستند، در حدود دویست هزار تن شمرده اند که درحوالی لابورد و ناوار سفلی و سول سکونت دارند. این طوایف بتدریج مغلوب اقوام مهاجم شده اند و نژاد آنان نیز اختلاط یافته است . آنچه مسلم است اینست که این قوم پس از سکونت در این ناحیه هرگز بطور کلی تسلیم و تابع هیچیک از اقوام مهاجم از قبیل رومن ها و اقوام بربر و ویزیگت ها و اعراب نشدند وهمیشه کوشش داشتند خود را مستقل و تا حدی آزاد نگاهدارند. معذلک مقتضیات زمان آنانرا مجبور به آموختن زبانهای فرانسه و اسپانیولی و فراموش کردن زبان اصلی خویش کرد. با همه ٔ اینها هنوز بیشتر آداب و رسوم و از جمله رقص ها و تفریحات ملی خود را نگهداشته اند. رجوع به لاروس و قاموس الاعلام ترکی تحت عنوان باسق شود.
باسک . (اِخ ) یکی از دهستانهای هفت گانه ٔ بخش سردشت شهرستان مهاباد که در جنوب خاوری بخش واقع و هوای آن معتدل و نسبةً سالم میباشد. از شمال بدهستان کلاس و بریاجی و از جنوب بدهستان بانه و مرز عراق و از خاور بدهستان کلاس و نماشیر بانه و از باختر به دهستان بریاجی و آلان محدود میشود. موقعیت دهستان کوهستانی و جنگلی است و درختان میوه ٔ جنگلی بسیار دارد، بطوریکه اهالی معاش خود را از فروش میوه ها تأمین میکنند. آب قراء از چشمه سار و رودخانه ٔ زاب کوچک تأمین میشود، زراعت این منطقه کم است . در بعضی از قراء گله داری نیز رواج دارد. دهستان باسک از ١٩ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ٢٦٧٠ تن و قرای مهم آن عبارتند از: کریوس، شلماش، کوله سرپایین و بالا، نیسک آباد. صنایع دستی زنان آن جاجیم و جوراب بافی و محصول عمده ٔ آن میوه ٔ جنگلی و محصول دامی و جزئی غلات و توتون است . مرکز دهستان قریه فلطه میباشد. راههای آن تمام مالرو و پیاده رو جنگلی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).