باشکند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باش کند. [ ک َ ] (اِخ ) نام رودخانه ٔ نزدیک دهی بهمین نام در دهستان گورائیم اردبیل . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
باش کند. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قلعه دره سی بخش حومه ٔ شهرستان ماکو که در ١٦ هزار و پانصدگزی شمال باختری ماکو و ٤ هزارگزی خاور شوسه ٔ ماکو به بازرگان در دره واقع است . ناحیه ای است کوهستانی با آب و هوای معتدل و ١٩٩ تن سکنه و آب آن از رودخانه ٔ آغ چای تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و حبوب و کنجد و کرچک و بزرک و شغل مردمش زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راهش ارابه رو است . از راه ارابه رو گمش تپه به باشکند میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
باشکند. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز که در ٢٤ هزارگزی خاور بستان آباد و ١٢ هزارگزی شوسه ٔ میانه به تبریز در جلگه واقع است . ناحیه ای است سردسیر با ٣٤٩ تن سکنه و آب آن از چشمه تأمین میشود و محصول عمده ٔ آن غلات و شغل مردمش زراعت و گله داری وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).