واژه‌جو
معنی باشگون، پدرام، خجسته، خوش‌یمن، سعد، فرخ، فرخنده، مبروک، متبرک، مسعود، میمون، نیک‌پی، همایون ≠ نامبارک، نامیمون | واژه‌جو