باصبده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باصبده . [ ](اِخ ) در نزهةالقلوب بصورت باصبده آمده و ظاهراً همان بازبدی است، از دیار بکر و ربیعه، شهری وسط است . حاصلش غلات و پنبه و اندکی میوه باشد. حقوق دیوانیش بیست و چهار هزار و سیصد دینار است . (نزهةالقلوب چ لیدن جزء ٣ ص ١٠٣). و رجوع به بازبدی و بازبداوی شود.