باطرنجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باطرنجی . [ طُ رُ ] (اِخ ) قریه ای است نزدیک قُفص از نواحی بغداد که ابونواس از آن یاد میکند در این شعر : و باطرنجی فالقفص ثم الی قطربل مرجعی و منقلی . (از معجم البلدان و مراصدالاطلاع ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باطرنجی . [ طُ رُ ] (اِخ ) قریه ای است نزدیک قُفص از نواحی بغداد که ابونواس از آن یاد میکند در این شعر : و باطرنجی فالقفص ثم الی قطربل مرجعی و منقلی . (از معجم البلدان و مراصدالاطلاع ).