باطنة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باطنة. [ طِ ن َ ] (ع اِ) تأنیث باطن . اندرون . سریرة. (اقرب الموارد). (المنجد). رجوع به باطن شود. ♦ اوجاع باطنة ؛ دردهای درونی . (یادداشت مؤلف ). ♦ باطنةالبلد ؛ اندرون شهر. باطن البلد. مجموعه ٔ خانه ها و بازارهای داخلی شهر [ در برابر ضاحیة ] . (تاج العروس ). مجموعه ٔ بازارها و خانه های داخلی شهر: «هم اهل باطنة الکوفه و اخوانهم اهل ضاحیتها» (اقرب الموارد). ◄ خانه و بازارهای بصره و کوفه که با هم اتصال دارند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ کناره ٔ نمایان شهر دور از خانه ها. (منتهی الارب ) .
باطنة. [ طِ ن َ ] (اِخ ) قریه ای در ساحل دریای عمان . (تاج العروس ). نام شهری است . (اقرب الموارد). دهی است بساحل بحر عمان . (منتهی الارب ).