باطون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باطون . (اِخ ) قصبه ٔ ناحیه ٔ لازستان در ولایت طرابزون (نزدیک دریای سیاه )، از نظر موقعیت جغرافیایی و استحکام طبیعی بسیار ممتازست، در حدود ٢٠٠٠ سکنه از مسلمانان و نصاری و چرکس دارد و دارای مدارس و مساجد جامع و کلیساهای متعدد است . قضای باطون مرکب از ٣٥ قریه است و جمعیت حوزه ٔ آن در حدود ١٦ هزار تن میشود، صنایع عمده ٔ مردم آن پارچه بافی و ساختن ادوات فلزی است . دولت روسیه در طی جنگهایی خواست بر آنجا دست یابد ولی امکان آنرا نیافت و ضمن قرارداد صلح ١٢٩٥ هَ . ق . مجدداً به ترکیه بازگشت . (از ذیل معجم البلدان ص ١٢٠).
باطون . (اِخ ) دهی است از دهستان رستم بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون که در ١٨ هزارگزی باختر فهلیان در دامنه ٔ شمالی بست ماهور و جنوب رودخانه ٔفهلیان واقع است . ناحیه ای است گرمسیر با ٢٨٦ سکنه وآب آن از رودخانه ٔ فهلیان و کنی تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و برنج و تنباکو و شغل مردمش زراعت وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
باطون . (فرانسوی، اِ)باتون . چوب قانون . باتوم (در تداول عامه ). چوبدستی صاحب منصبان نظامی و پاسبانان . در اصطلاح امروز چوبدستی پاسبانان و مأموران انتظامی شهربانی و آن معمولا حدود نیم گز طول دارد و غالباً از لاستیک درست شود.