باعث شدن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
موجب شدن، موجبات چیزی را فراهم کردن، اساس نهادن، بالا آوردن، بار آوردن، ایجاد کردن، خلق کردن، تولید کردن هستی دادن، آفریدن، بهوجود آوردن ابداع کردن، اختراع کردن، کشف کردن دلیل چیزی بودن، توضیح دادن پیافکندن، پیریزی کردن، تأسیس کردن، بنیاد نهادن بهراه انداختن، برانگیختن، شروع کردن، آغاز کردن کشت کردن، کاشتن مقدمات را مهیا کردن، برنامهریزی کردن جلو انداختن، شتابانیدن تهییج کردن، تحریک کردن، انگیختن، وسوسه کردن اثر گذاشتن، اثر داشتن