باغان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باغان . (اِخ ) دهی است از دهستان صوغان بخش بافت شهرستان سیرجان که در ١٨٩ هزارگزی جنوب خاوری بافت بر سر راه فرعی کهنوج و دولت آباد در جلگه واقع است . ناحیه ای است گرمسیر دارای ١٠٠ تن سکنه و آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و حبوب و شغل مردمش زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
باغان . (اِخ ) مرکز دهستان بخش شیروان شهرستان قوچان که در ناحیه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و٦٧٢ تن سکنه دارد. آب آن از قنات تأمین میشود و محصول عمده ٔ آن غلات و بنشن و میوه و شغل مردمش زراعت وگله داری و صنایع دستی آنان قالیچه بافی و گلیم بافی وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
باغان . (اِخ ) دهی است از دهستان خوسف شهرستان بیرجند که در یک هزارگزی باختر خوسف بر سر راه شوسه ٔ عمومی خوسف به بیرجند در جلگه واقع است . ناحیه ای است گرمسیردارای ٩٨ تن سکنه و آب آن از قنات تأمین میشود. محصول عمده اش غلات و پنبه و انار و شغل مردمش زراعت و راهش ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).