باغستان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باغستان . [ غ ِ ] (اِ مرکب ) جایی که باغ بود. جایی که باغات بسیار در آن بود. (ناظم الاطباء) : سروی چو تو میباید تا باغ بیاراید وردرهمه باغستان سروی نبود شاید. سعدی (بدایع). ◄ رز. (یادداشت مؤلف ) . و در تداول مردم قزوین، رزستان . موستان . موزارها. تاکستان .
باغستان . [ غ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خارطوران بخش بیارجمند شهرستان شاهرود، که در ١١٠ هزارگزی جنوب خاوری ببار و ٩٢ هزارگزی جنوب شوسه ٔ شاهرودبه سبزوار در دشت و شنزار واقع است، ناحیه ای است دارای آب و هوای معتدل خشک و ١٣٠ تن سکنه . و آب آن از قنات کوچک تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و ارزن و لبنیات و شغل مردمش زراعت و گله داری و راهش مالرو است . در زمستان ایل سنگسری و بلوچ برای تعلیف احشام بحدود آن میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
باغستان . [غ ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حومه ٔ بخش اردکان شهرستان شیراز، که در ٣ هزارگزی شمال باختر اردکان و ٣ هزارگزی شوسه ٔ اردکان به تل خسروی واقع است . و ١٧ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).