باقداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باقداری . [ ق ِ را ] (اِخ ) از قرای بغداد است نزدیک اَوانا. فاصله ٔ از آنجا تا بغداد ٤٠ میل است . در آنجا پارچه هایی از پنبه بافته میشود که در بغداد معروف و مثل است . (از معجم البلدان و مراصدالاطلاع ).
باقداری .[ ق ِ ] (ص نسبی ) منسوب به باقداری از محال بغداد.
باقداری . [ ق ِ ] (اِخ ) ابوبکرمحمدبن ابی غالب بن احمد باقداری نابینا ازحفاظ بود. در اوایل عمر به بغداد آمد و در همانجا در ذی حجة ٥٧٥ هَ . ق . وفات یافت و در مقبره ٔ باب البصره نزدیک رباط زوزنی مدفون شد. (از معجم البلدان ).