باقرآباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باقرآباد. [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سورمق بخش مرکزی شهرستان آباده که در ٢٥ هزارگزی جنوب خاورآباده و شمال شوسه ٔ سورمق به ابرقو در جلگه واقع است . ناحیه ای است دارای آب و هوای معتدل و ١٥٠ تن سکنه، آب آنجا ازقنات تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و پنبه و انگور و بادام و شغل مردمش زراعت و باغداری و گیوه بافی و راهش فرعی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
باقرآباد. [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان سربند علیا بخش سربند شهرستان اراک که در ٣١ هزارگزی جنوب باختر آستانه و راه عمومی واقع است . ناحیه ای است کوهستانی و سردسیر و دارای ٣٩٤ تن سکنه . آب آنجا از قنات و چشمه سار تأمین میشود، محصول عمده ٔ آن غلات، بنشن و پنبه و انگور و بادام و قلمستان و شغل مردمش زراعت و گله داری و قالیچه بافی و راهش مالرو است . از گردنه ٔ ظهیرآباد میتوان اتومبیل برد. این ده را دزدان دره نیز میگویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
باقرآباد. [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان تیمور بخش حومه ٔ شهرستان محلات که در ٦ هزارگزی جنوب مرکز بخش بر کنار رود قم متصل به جاده ٔ شوسه ٔ دلیجان به خمین در جلگه واقع است . ناحیه ای است سردسیر و دارای ٣٦٠ تن سکنه و آب آنجا از رودخانه ٔ قم تأمین میشود، محصول عمده ٔ آن غلات و صیفی و میوه و شغل مردمش زراعت و کرباس بافی است و راهش ماشین رو است، پل روی رودخانه کنارآبادی است که راه شوسه از آن میگذرد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).