باقر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باقر. [ ق ِ ] (اِخ ) تبریزی . میرزا باقر قاضی زاده ٔ تبریزی از شعرای فارسی گوی و اهل تبریز بود. از اوست : بر زمین نتوان فکندن هر که را برداشت عشق صورت منصور را بردار میباید کشید. (از قاموس الاعلام ترکی ج ٢ص ١٢٠١).
باقر. [ ق ِ ] (اِخ ) خان . سالار ملی . رجوع به باقرخان شود.
باقر. [ ق ِ ] (ع ص ) شکافنده و گشاینده و وسعت دهنده . (از اقرب الموارد). شکافنده و گشاینده و فراخ کننده . (از منتهی الارب ). شکافنده و گشاینده . (ناظم الاطباء). ◄ مرد بسیار علم . (آنندراج ) (غیاث اللغات ): هو باقر علم ؛ یعنی او وسعت دهنده ٔ علم و متبحر در علم است . (ناظم الاطباء). ◄ مرد بسیار مال . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ◄ اسد که چون بر شکار پیروز شود شکم او را بدرد و بشکافد. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ). شیر که اسد باشد. (از منتهی الارب ). شیربیشه . (ناظم الاطباء). شیر درنده . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ◄ گاو. (مهذب الاسماء). ج بواقر. اسم جمع (بروایت لیث ) باقر جماعة بقر باشد با شبانانش، مثل جامل که جماعة شتران بود باساربانان . و در جمهرة ابن درید آمده است که باقر و بقیر جمع بقر باشد.(از تاج العروس ). گروه گاوان با گاوچرانان و آن اسم جمع است . (از اقرب الموارد) . باقر و بَقیر و بَیقور و باقور و باقورة اسم جمع. (منتهی الارب ). و رجوع به بقیر و بیقور و باقور و باقورة شود. ◄ رگی است در مآقی . (از اقرب الموارد) (تاج العروس ). رگی است در بیغوله ٔ چشم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ طائری است ابلق یا خاکسترگون یا سپید. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ج، بَقَر.