باقع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باقع. [ ق ِ ] (ع ص ) اکتفاکننده بچیزی . (از اقرب الموارد). و رجوع به بَقَع شود.
باقع. [ ق ِ ] (ع اِ) کفتار. ضبع. (در این بیت از اخطل بدین معنی است یا بمعنی غراب ابلق ) : کلوا الضب و ابن العیر و الباقع الذی یبیت یعس اللیل بین المقابر. (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). کفتار ماده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ بروایت ابن بری باقع در بیت اخطل بمعنی ظربان آمده است . (از تاج العروس ). و رجوع به ظربان شود. ◄ (ص ) سگ پیسه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ غراب باقع؛ زاغ پیسه و ابلق . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).