باقله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باقله . [ ل َ / ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سه بخش هرسین شهرستان کرمانشاهان که در ٢٨ هزارگزی جنوب باختری هرسین بر کنار خاوری رودخانه ٔ گاماسیاب واقع شده است . ناحیه ایست کوهستانی و سردسیر و دارای ١١٧ تن سکنه، آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و حبوبات و شغل مردمش زراعت و راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
باقله . [ ل َ / ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان فرامان بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان که در ٦ هزارگزی جنوب خاوری کرمانشاه و ٢ هزارگزی خاور کبوده واقع است . ناحیه ایست کوهستانی و سردسیر و دارای ٢٠٠ تن سکنه، آب آنجا اززه آب رودخانه ٔ محلی تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و حبوبات و لبنیات و شغل مردمش زراعت و گله داری وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
باقله . [ ل َ / ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه که در ١٥ هزارگزی شمال خاوری دیزگران واقع است . ناحیه ایست کوهستانی و سردسیر و دارای ٤٢٠ تن سکنه، آب آنجا از چشمه های متعدد و زه آب رودخانه ٔ محلی تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و حبوبات و لبنیات و توتون و مختصری قلمستان است . شغل عمده ٔ مردم آنجا زراعت و صنایع دستی آنان قالیچه و جاجیم و گلیم بافی و راهش مال رو است . تابستان از طریق سنقر و گل سفید میتوان اتومبیل برد. این آبادی در دو محل بفاصله ٔ ٣ هزارگز و بنام باقله علیا و باقله سفلی مشهور است و باقله ٔ علیا ١٩٥ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).