واژه جو

باقی دار شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

باقی دار شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) عمل باقی دار. کسری پیدا کردن . از حاصل عملی مالی بر ذمه ٔ کسی ماندن که از عهده ٔ ادای آن برنتواند آمد. (یادداشت مؤلف ).

معنی باقی دار شدن | واژه جو