باقیمانده
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
بقیه، مانده، تتمه، مابقی، الباقی، [حالت صفتی، باقیمانده] پسمانده، تهنشین، رسوب، درد، تهمانده، لا، لای، لرد ثقل برآمد، حاصل، رویش افزونی، بیشی، وفور آخر جاپا، جای پا، رد، یادگار، آثار، پیشینه پسانداز، صرفهجویی باقیات، عمل، عمل خیرخواهانه
مانده، باقی، رسوبی، واگذارده خرجنشده، پسانداز شده، زائد مازادبرمصرف، مازاد