واژه جو

بال زدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بال زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) (...مرغ ). تکان دادن بال .هفوه . (منتهی الارب ). اخفاق . (تاج المصادر بیهقی ): پر و بال به آب زلال شسته، بال میزد و نشاط میکرد. (سندباد نامه ص ٣٣٥). ◄ پرواز کردن . پریدن .

معنی بال زدن | واژه جو