بال و پر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بال و پر. [ ل ُ پ َ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) پرو بال : جز صبر تیر او را، اندر جهان سپر نیست مرغیست صبرکاو را جز خیر بال و پر نیست . ناصرخسرو. نگویی بیضه یکرنگ است و مرغان هریکی رنگی نوای هر یکی رنگی دگرسان بال و پر دارد. ناصرخسرو. هر خشک و تر که یافتم از غم بسوختم هربال و پر که داشتم از دم بسوختم . خاقانی . کوچه تنگ است ای پسر، با پر نگنجد هیچ مرغ بال و پر بگذار تا بتوانی آسان آمدن . خاقانی . دور گردون گسست بیخ و بنم مرگ یاران شکست بال و پرم . خاقانی . مگراقبال شمعی نو برافروخت که چون پروانه غم را بال و پرسوخت . نظامی . و رجوع به پرو بال شود. ♦ بال و پر دادن ؛ نیرو دادن . دست قدرت او را گشادن . نیرومند ساختن . گذاردن که بسط قدرت یابد. پروبال دادن . ♦ بال و پر زدن ؛ تکان دادن پرندگان پر و بال خویش را برای پراکندن حشرات از تن خود یا بهنگام سر بریدن و گاه بهنگام پراکندن و پاشیدن دانه بر ایشان یا جوجگان بهنگام مشاهده ٔ مادر که قصد طعمه دادن به ایشان دارد. ۩ پریدن و پرواز کردن بسوی چیزی یا در طلب چیزی و یا در هوای چیزی : دلی که بال و پری در هوای خاک بزد ندید خواب شکفتن چو غنچه ٔ تصویر. خاقانی . ♦ بال و پرزده ؛ پرو بال زده در مقام نفرین گفته شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی