بالا انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالاانداختن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) به بالا پراندن .بهوا پرتاب کردن . بسوی بالا رها کردن . بالا افکندن . ♦ بالا انداختن ابرو ؛ حرکت دادن ابرو بسوی بالا بعلامت انکار یا عدم موافقت و نیز به ناز و کرشمه امتناع کردن و انکار و نفی کردن . ♦ بالا انداختن شانه ؛ امتناع کردن . بی اعتنائی کردن . ابا کردن . نمودن عدم موافقت با حرکت دادن شانه ها بسوی بالا. بر بردن شانه ها بنشانی بی اهمیت تلقی کردن چیزی یا مطلبی .
مترادف و متضاد واژهدان
نوشیدن، آشامیدن، سر کشیدن، بالا رفتن خوردن، بالاکشیدن به سوی بالا بردن