بالا رفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالا رفتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) برآمدن . صعود کردن . برشدن . عروج . بررفتن . مقابل پایین رفتن . صاعد شدن . بعلو گراییدن . ♦ بالا رفتن سال ؛آخر شدن سال . (از آنندراج ). ♦ بالا رفتن عمر ؛ سالخوردگی . پیری . بر سنین عمر فزوده شدن . رو بسالمندی رفتن . پیر شدن . به پیری رسیدن : نیست بر بام عدم راهی نفسها را ببین زینه ها باشد کز آنجا عمر بالا میرود. میرزا طاهر وحید (از آنندراج ). ♦ بالا رفتن گرما؛ افزودن درجه ٔ حرارت . زیاده شدن گرمی هوا. ◄ ارتقاء. ترقی کردن . ♦ بالا رفتن بهای چیزی ؛ ترقی کردن قیمت آن . افزون شدن قیمت آن . غالی شدن . گران شدن . زیاده شدن قیمت . ◄ مجازاً بلندپروازی کردن . (آنندراج ) : ای سرو با قد او بگذار سرکشی را بسیار پیش قدش بالا نمی توان رفت . بدیعی سمرقندی (از آنندراج ). ♦ بالا رفتن دماغ ؛ کنایه ازنخوت و غرور به هم رساندن . (آنندراج ). تکبر. غرور. (فرهنگ نظام ) : بالا نمی رود زترقی دماغ ما چون آفتاب دود ندارد چراغ ما. میرزااسماعیل (از آنندراج ). ♦ بالا رفتن کار ؛ پیش رفتن کار. (آنندراج ) : کار محنت گر درین ره این چنین بالا رود رهنوردان را ز زانو خار می باید کشید. ابوطالب کلیم (از آنندراج ). مشو مقید همراه اگرچه توفیقی است که از جریده روی کارمهر بالا رفت . صائب (از آنندراج ).