بالا زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالا زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) برداشتن . برگرفتن . بالا گرفتن . ◄ ورمالیدن، چنانکه آستین یا دامن و غیره را. برزدن . ♦ بالا زدن آب ؛ ارتفاع گرفتن آب . برآمدن آب چنانکه در رودخانه و چاه و غیر آن . مَدّ آب . بالا آمدن آب . ◄ فوران کردن و جستن آب و امثال آن : فواره بالا زد؛ ببالا جهید. نفت بالا زد؛ببالا برشد. ♦ بالا زدن پرده ؛ پرده را بکنار زدن . برچیدن پرده . برداشتن دامن پرده . ۩ بکنایه رازی را افشا کردن . سخن و یا کار نهانی را بروز دادن . سرپوش از چیزی برداشتن . ♦ بالا زدن دامن خیمه ؛ بالا گرفتن آن . برچیدن دامن خیمه . فراهم گرفتن دامن خیمه . ♦ بالا زدن قیمت ؛ ترقی کردن بها. افزایش یافتن بها. ♦ بالا زدن موی سر ؛ خلاف جهت طبیعی که رسته است قرار دادن . از پیش و یا پس سر بسوی بالا بردن موی . مقابل فروهشتن . مالیدن و بر فراز سر قرار دادن موی از سوی رخساره یا از جوانب . ♦ بالا زدن نقاب ؛ برافکندن نقاب از چهره . برگرفتن نقاب از رخسار. بربردن نقاب چنانکه رخساره نمایان شود. ◄ دعوی و مدعا را بیش از پیش کردن . (یادداشت مؤلف ).