بالقلو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالقلو. [ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گل تپه فیض اﷲبیگی بخش مرکزی شهرستان سقز که در ٥٢ هزارگزی شمال خاوری سقز برکنار رودخانه ٔپای قلعه واقع است . ناحیه ایست سردسیر و دارای ١٥٠ تن سکنه، آب آن از چشمه و قنات تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن لبنیات و توتون و شغل مردمش زراعت و گله داری و راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
بالقلو. [ ل ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان مزدقانچای بخش نوبران شهرستان ساوه که در ١١ هزارگزی جنوب خاوری مرکز بخش و ٣ هزارگزی راه عمومی در کوهستان واقع است و ٣٨٨تن سکنه دارد. آب آنجا از چشمه سار تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و بن شن و انگور و گردو و سیب زمینی و شغل مردمش زراعت و گله داری و قالیچه و جاجیم بافی و راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).