بالین پرست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالین پرست . [پ َ رَ ] (نف مرکب ) دوستدار بالین . ◄ کنایه از مردم تنبل و بیکار و هیچکاره باشد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). کنایه از شخص بیکار و پرخواب باشد. (انجمن آرای ناصری ). شخص تنبل و بیکار و آرام دوست که سر از بالین نتواند برداشت . (آنندراج ). شخص شل و بیکار و آرام دوست . (غیاث اللغات ). آرام طلب . (هفت قلزم ). کسی که همیشه بر بستر دراز می کشد و کاهل و تنبل است . (فرهنگ نظام ). ◄ کنایه از خدمتکار که هیچگاه از بالین جدا نشود و بدین معنی پایین پرست نیز بیاید. (آنندراج ). نوکر و خادم که کارش پهن کردن و برچیدن رختخواب هم هست . (فرهنگ نظام ) : ز چین تا قیروان بالین پرستش ز مشرق تا بمغرب زیر دستش . میرخسرو. چو تو خدمت پای و نیروی دست حواله کنی سوی بالین پرست چو بالین پرستت بماند بجای بمانی تو آنگاه بی دست و پای . نظامی . شده بالین پرست بخت من هوش سراپا چشم و نظاره فراموش . حکیم ریالی (از آنندراج ).