باهنر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باهنر. [هَُ ن َ ] (ص مرکب ) که هنر دارد. هنرمند. صاحب هنر. هنرور. هنری : برادر بدش چند و چندی پسر ز بیگانگان آنکه بد باهنر. فردوسی . بیاورد فرزانگان را پدر بدان تا شود نامور باهنر. فردوسی . ◄ لایق . قابل . متصف به صفات خوب هنری : دلاورترین اسبان کمیت است ... و باهنرتر سمند. (از نوروزنامه ). و رجوع به هنر شود.