باور آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باور آمدن . [ وَ م َ دَ ] (مص مرکب ) قبول کردن . پذیرفتن . راست پنداشتن . باور کردن : نشان داده بود از پدر مادرت ز بهر چه نامد همی باورت ؟ فردوسی . ◄ پذیرفته آمدن . قبول افتادن . باور افتادن : ای برادر گر ببینی مر مرا باورت ناید که من آن ناصرم . ناصرخسرو. کردند وعده دیگری زین به نیاید باورش از غدر ترساند همی پرغدر دهر کافرش . ناصرخسرو. گویمش حال من از عشقت بپرس کز منت باور نخواهد آمدن . انوری . باورش نامد بپرسید از دگر آن دگر هم گفت آری ای قمر. مولوی . باور نیایدم به وفا وعده گر دهد دانا نیازموده به دهر آزموده را. کاتبی .