باور گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باور گشتن . [ وَ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) مورد قبول قرار گرفتن . پذیرفته شدن . باور افتادن . باور آمدن : تو چنان زی که اگر نیز دروغی گویی راست گویان جهان را ز تو باور گردد. (از قابوسنامه ). مرا چنان معلوم شد که ایشان را باور گشته است که این پادشاه عاجز گشته . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥٩٩).