باول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باول . [وَ ] (اِخ ) نام موضعی است که آنجا جامه ٔ ابریشمی خوب بافند. (آنندراج ). و رشیدی آن را با ضم واو ضبط کرده گوید نام شهر بابل است که در عراق عرب نمارده (نمرودها) ساخته بودند و اکنون خراب است . (از آنندراج ) (از انجمن آرای ناصری ) (از فرهنگ شعوری ) : هر خلعه کز او تن ولی یافت خورشید نسیج باولی بافت . خاقانی .
باول . [ ] (اِخ ) رودخانه ٔ بزرگی است در طبرستان .(از معجم البلدان ). و ظاهراً صورتی از بابل باشد.