باژگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باژگاه . (اِخ ) شهرکی است [ به اران ] بر لب رود ارس نهاده و از وی ماهی خیزد. (حدود العالم ).
باژگاه . (اِ مرکب ) باژخانه . گمرک . (یادداشت مؤلف ). ◄ آنجایی که باج میستانند. (ناظم الاطباء). باژستان : به آب اندر افکند خسرو سپاه چو کشتی همی راند بر باژگاه . فردوسی . گرفتند پیکار با باژخواه که کشتی کدامست بر باژگاه . فردوسی . چو آمد بنزدیکی باژگاه هم آنگه بیامد ز توران سپاه . فردوسی . ◄ جایگاهی که در آن مغان هنگام شستن بدن و چیزی خوردن بعد از زمزمه خاموشی گزینند : یکی ژند اُست آر با برسمت بزمزم یکی پاسخی پرسمت بیاورد هرچش بفرمود شاه بیاراسته برسم و باژگاه . فردوسی (ص ٢٠٤٦ چ بروخیم ). ببرسم شتابید و آمد براه بجایی که بود اندرو باژگاه . فردوسی . و رجوع به باج و باژ شود.