باکر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باکر. [ ک ِ ] (ع ص، اِ) بامداد. (ناظم الاطباء). علی الصباح . (آنندراج ). ابتدای صبح . پگاه : خرج الی المسجدباکراً و الی الصلاة فی اول وقتها؛ پگاه بسوی مسجد رفت و نماز اول وقت گزارد. (از تاج العروس ). بُکرَة. اتاه باکراً؛ یعنی بامداد. (از اقرب الموارد). ◄ صاحب بَکور یعنی صاحب بارانی که در آغاز بهار ببارد. (از اقرب الموارد). ◄ نخلة باکر؛ تبکر بحملها؛ نخله که بار آن زودتر ببار آید. (از تاج العروس ). ◄ دست نخورده . بکر. دوشیزه . ♦ باکران بهشت ؛ کنایه از حوران است . (آنندراج ) (هفت قلزم ). رجوع به بکر شود.
باکر. [ ک ِ ] (اِخ ) سر ریچارد. از نویسندگان و مورخان مذهبی انگلیسی متولد ١٥٦٨ م . و متوفی در لندن بسال ١٦٥٤ م . مدتی در زندان بود و کتب خود را بیشتر در زندان نوشت و شاهکار او «تاریخ پادشاهان انگلستان » است که از عهد رومن ها تا مرگ ژاک اول را نوشته است .
باکر. [ ک ِ ] (اِخ ) رابرت . سیاح انگلیسی که در سال ١٥٨٠ م . در انگلستان درگذشت . وی اولین کسی است که بسال ١٥٦٣ م . سفری به سواحل گینه کرده است .