باکمال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باکمال . [ ک َ ] (ص مرکب ) (از: با+ کمال ) کامل . دارای کمال . فاضل . (ناظم الاطباء) : قدر فلک را کمال و معرفتی نیست در نظر قدر باکمال محمد. سعدی (طیبات ). ♦ باکمال میل ؛ (در محاوره ) بطیب خاطر. از روی میل . مرادف اطاعت می شود. بچشم . از صمیم قلب .