باگهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باگهر. [ گ ُ هََ ] (ص مرکب ) (از: با + گهر) نجیب . اصیل . شریف . باگوهر. گوهری . نژاده : جوان ارچه دانا بود باگهر ابی آزمایش نگیرد هنر. فردوسی . یکی باگهر بود نامش تورگ به هندوستان پهلوانی بزرگ . فردوسی . نخستین چنین گفت با مهتران که ای پرهنر باگهر سروران . فردوسی . بخندید و بهرام را گفت شاه که ای باگهر پرهنر پیشگاه . فردوسی . و رجوع به باگوهر وگوره و گهر شود.