بای تگین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بای تگین . [ ت َ ] (اِخ ) نام غلام بونصر مشکان بوده است و تا سال ٤٥١ هَ . ق . که ابوالفضل بیهقی تاریخ خود را می نوشته حیات داشته است . بیهقی گوید: «غلام استادم (یعنی بونصر مشکان ) بجای است (یعنی زنده است )، مردی جلد و کاری و سوار و به شورانیدن همه ٔ سلاحهااستاد، چنانکه انباز ندارد ببازی گوی، و امروز سنه ٔاحدی و خمسین و اربعمائه (٤٥١ هَ . ق .) که تاریخ رابدین جای رسانیدم خدمت خداوند سلطان بزرگ ابوالمظفرابراهیم اناراﷲ برهانه میکند خدمتی خاص تر». دستگیری علی قهندزی به تدبیر و به دست همین بایتگین صورت گرفت . و رجوع به تاریخ بیهقی چ فیاض ص ٥٦١ و ٥٦٢ شود.
بای تگین . [ ت َ ] (اِخ ) (... زمین داوری ) نام والی ناحیت زمین داور در زمان سلطان محمود غزنوی و او از نخستین غلامان سلطان محمود و سخت مورد توجه وی بوده است . رجوع به تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٠٦ و ١٠٧ و ١٠٨ شود.
بای تگین . [ ت َ ] (اِخ ) (... حاجب ) از امرا و کسان سلطان مسعود غزنوی و ظاهراً از جانب او پس از مرگ آلتونتاش خوارزمشاه روی کار آمدن پسر وی هارون مقیم خوارزم و دربار هارون بوده است : و هارون پسر خوارزمشاه جباری شده است و لشکر میسازد... و بایتگین حاجب و آیتکین شرابدار و قلباق و هندوان و بیشتر مقدمان محمودی این را سخت کاره اند اما به دست ایشان چیست که با خیلها برنیایند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ٤٢٢).