بایستگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بایستگی . [ ی ِ ت َ / ت ِ ] (حامص ) وجوب . ضرورت : جهان را چو باران به بایستگی روان را به دانش به شایستگی . فردوسی . بگفت آنکه باید ز شایستگی هم از بندگی هم ز بایستگی . فردوسی . ◄ سزاورای . درخوری . لیاقت : ز گنج و بزرگی و شایستگی ز آهستگی، هم ز بایستگی . فردوسی . از آرام و از کام و بایستگی هم از بخشش و خورد و شایستگی . فردوسی . بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی . فرخی . به بایستگی خورد و جنباند سر که خوردی ندیدم بدینسان دگر. نظامی .