ببالا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ببالا. [ ب ِ ] (ق مرکب ) بسوی بالا. رو به بالا. فوق . سمت فوق . سمت بالا. (ناظم الاطباء). - ببالا بردن ؛ بر بردن . بجانب فوقانی بردن . بلند کردن . به فوق رسانیدن . به معراج رسانیدن . (آنندراج ) : رتبه ٔ افتادگی را خوش ببالا برده ایم سایه بر بالای خود می افکند دیوار ما. عبدالرزاق فیاض . ♦ ببالا برشدن ؛ عروج . رقی . بالا رفتن . ارتقاء. صعود. (ترجمان القرآن ). ترقی .(دهار). ◄ (اِ) مستطیل . (از التفهیم بیرونی ).