بحریة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بحریة. [ ب َ ری ی َ ] (ص نسبی ) منسوب به بحر. دریائی . آنچه به دریا منسوب باشد. ♦ نیروی بحریه ؛ نیروی دریایی . قوای جنگی در دریا از قبیل ناو و ناوشکن و زیردریائی و اژدرافکن و امثال آن . آن وسایل و کشتی ها که در جنگهای دریایی بکار رود. اسطول . دریائیان . (لغات مصوبه ٔ فرهنگستان ). ◄ باد شمال . (دزی ج ١).
بحریه . [ ب َ ری ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان آسیاب بخش هندیجان شهرستان خرمشهر در ٤١ هزارگزی شمال خاوری هندیجان . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦). بیست فرسخ مشرق فلاحی است . (از فارسنامه ٔ ناصری ).
بحریه . [ ب َ ری ی َ ] (اِخ ) (ممالیک ...) نام گروهی از غلامان ترک که در سالهای ٦٤٩ تا ٧٨٤ هَ . ق . در مصر فرمانروائی کرده اند. اینان غلامانی بودند که ملک صالح نجم الدین ایوب خریداری کرده در اردوگاه زمستانی موسوم به بحریه حدود بولاق ساکن نمود و به همین سبب بدین نسبت مشهور شدند. ای بیک یکی از این غلامان به خوانسالاری ملک صالح رسید و بعد از مرگ ملک با همسر او شجرةالدر ازدواج کرد و سمت اتابکی ملک اشرف مظفرالدین را یافت و پس از سالی او را از حکومت خلع کرد و خود بر تخت سلطنت مصر نشست و بدین طریق سلسله ٔ ممالیک بحریه در مصر تأسیس شد.امرای معروف این سلسله ملک معز آیبک و ملک مظفر سیف الدین و ملک ظاهر بیبرس و ملک منصور سیف الدین قلاوون و ملک اشرف صلاح الدین خلیل بوده اند و برخی از اینان بر سوریه نیز تسلط یافتند. قلاوون و پسرش صلاح الدین علاوه بر مقاومت در برابر مغول، در جنگهای صلیبی با اروپائیان نیز نبرد کرده اند. ملوک بحریه جمعاً ٢٧ تن بودند و آخرین آنان ملک صالح حاجی بن شعبان نام داشت که در سال ٧٨٤ هَ . ق . به دست برقوق چرکسی خلع شد و غلامان چرکس جای ملوک بحریه را گرفتند. (از قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به ممالیک بحری و بحریه و برجی شود.