بحر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بحر. [ ب ُ ح ُ ] (اِخ ) دهی ضبع صحابی است . (منتهی الارب ).وی در فتح مصر حضور داشت . (از قاموس الاعلام ترکی ).
بحر. [ ب ُ ح ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان باوی اهواز. آب از رودخانه ٔ کارون . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
بحر. [ ب َ ح َ ](ع مص ) سراسیمه شدن از بیم . (منتهی الارب ) (آنندراج )(تاج المصادر بیهقی ). ◄ سیراب نگردیدن از تشنگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخت تشنه شدن . (زوزنی ). ◄ گداختن گوشت از بیماری بحر. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ سست و تیره رنگ گردیدن شتر از سخت دویدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).