بحلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ حِ) [ فا - ع. ] (مص ل.) حلالیت طلبیدن، حلال کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ حِ) [ فا - ع. ] (مص ل.) حلالیت طلبیدن، حلال کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بحلی .[ ب ِ ح ِ ] (حامص مرکب ) بحل . کلمه ای است که در طلب آمرزش و مغفرت و معذرت و عذرخواهی استعمال می کنند. (ناظم الاطباء). بخشودن . حلال کردن . خشنودی اظهار کردن بمعنی حلالی و حلیت خواستن . (فرهنگ شعوری ). حلال بائی . تحلل . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به بحلی خواستن شود.