بخت آور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخت آور. [ ب َ وَ ] (نف مرکب ) بختاور. خوشبخت . نیکبخت . که بخت موافق دارد. برابر بدبخت . دولتمند. فیروزبخت . بختیار. با طالع خوب . جوانبخت . (آنندراج ) : هنرها ز بدبخت آهو بود ز بخت آوران زشت، نیکو بود. ابوشکور بلخی . بزیر اندرون بود هامون و دشت که بدبخت و بخت آور آنجا گذشت . فردوسی . ماهم از ایام بخت آور شدیم بارها بر وی مظفر آمدیم . مولوی . و رجوع به بختور شود.