بخت برگشته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخت برگشته . [ ب َ ب َ گ َ ت َ / ت ِ ] (ص مرکب ) بی چاره . مدبر. برگشته بخت . نگون بخت . (آنندراج ). بدبخت . (ناظم الاطباء). وارون بخت : همی زار بگریست بر کشتگان بر آن داغدل بخت برگشتگان . فردوسی . یکی گمره بخت برگشته ام ز گم گشتن راه سرگشته ام . اسدی . آن ناجوانمرد بخت برگشته فرمان نبرد. (اسکندرنامه نسخه ٔ نفیسی ). شنید این سخن بخت برگشته دیو بزاری برآورد بانگ غریو. سعدی . چنین گفت درویش صاحب نفس ندیدم چنین بخت برگشته کس . سعدی . ندیدم ز غماز سرگشته تر نگون طالع و بخت برگشته تر. سعدی .