بخشایش آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخشایش آوردن .[ ب َ ی ِ وَ دَ ] (مص مرکب ) رقت کردن . رحم کردن . ترحم کردن . رحمت آوردن . عفو کردن . درگذشتن : نه بخشایش آرد بکس بر نه مهر دژآگاه دیوی پرآژنگ چهر. فردوسی . که ایوان او بود زندان من چو بخشایش آورد یزدان من . فردوسی . کنون رنج مهرش بجایی رسید که بخشایش آرد هرآنکس بدید. فردوسی . نه بخشایش آرد بهنگام خشم نه خشم آیدش گاه بخشش بچشم . فردوسی . خبر به پادشاه رسید برنشست و به مصاف بوزنگان آمد و چندانی را بکشت که بخشایش آورد. (نامه ٔ تنسر). دلش در مخزن آسایش آور برآن بخشودنی بخشایش آور. نظامی .